یاس خیال
چشمهایم غرق در یاس خیال ، لحظه ها را نشانه میگیرد
ستاره عشقم
نموده به یک کرشمه دو کار به یک نگاه
فریفته دلم را و گشته ام بیمار شراره ی
چشمش بسی فتنه ها در جهان انداخت
تمام لحظه هایم پر شده از بیقراری کنم با غمزه ی چشمان تو شب زنده داری تمام تار و پودم گشته رویای حضورت که تا شاید شود فصل خزانم ، نوبهاری می رسد اینک بهار مژده می آرد نسیم از کوی یار نغمه ی زیبای گنجشکان و قمریهای مست دشت و صحرا پر شده از بوی عطر لاله های بیقرار باز روی شاخه ی گلهای اقاقی ، نغمه ی مرغان خوش خوان هزار باز می پیچد عطر دلنشین گلهای بهار در کوی یار باز گلزار و چمن ، پر ز پرستوهای مست می رسد پایان فصل انتظار میرسد از نو بهار نگاهی به شعر " زلال بهار " توسط استاد باوندپور در ادامه مطلب
هر شب کتاب خاطراتم را بر بارش ابر نگاهت ، می تکانم هر شب نگاه قاب عکست می کنم ، باز اشک دلم را بر برگهای دفتر یاس خیالم ، می تکانم . وقتی که می لرزد دلم با رفتن تو دوست دارم به میهمانی گل های اقاقی بروم زیر نور مهتاب با گیسوان بلندت درآویزم و با آواز مست پروانه ، رقص مستانه کنم . پر کنم ریه هایم را از رقص پرستوی سپید و در تماشاگه دیدار تو ،
خداوندا مرا
دریاب ، نگاهم کن بیا و
زخم پر دردم ، مداوا کن بیا
بگشای ، دستان مهربانت را ، صدایم کن خداوندا
، کسی جز تو ندارم من بیا از
غم ، رهایم کن خدای من ************** نگاهی به شعر " نجوای زلال " توسط استاد دادا بیلوردی در ادامه مطلب
پر گشته آسمان غزلم از ترانه ها ققنوس عشق آتشی زده بر آشیانه ها پرواز آخرین غزلم از صدای چکاوک است حس می کنم نفس عاشقانه ی عاشقانه ها قلب مرا
سرشار ز احساس آفریده اند باریده ز ابر عاطفه ام اشک ترانه ها سوگند به حرارت گرم گلهای یاسمن اینک شکوفه زده عشقم در کرانه ها من بارها دیده ام آفتاب را در برابرم بانوی پر غرور غزل را در نشانه ها
چمدانم پر است از خاطره ها ، رویاها ، عزم رفتن دارم ، از هم اکنون ، تا فراسوی خیال ، کمی پایین تر از پای خدا . ************** گل سرخ می گوید : پشت این پنجره ها ، آنسوی دریاها ، سرزمینی
است ، پر
از ، عطر نفس شب بوها . سرزمین وسعت آبی ها . سرزمین بارش احساسها . سرزمین مردمان مهربان و با محبت ، آشنا ، مردمانی با قلبهایی عاشق ، پر ز احساس خدا . ************* به سفر میروم اکنون ، به همان دهکده ی رویاها ، که
سحرگاهانش می پیچد ، عطر
گرم یاسها و نیلوفرها . میروم تا که بچینم سبدی از احساس . میروم تا که ببارد بر من ، قطره ی تازه ترین نغمه ی عشق . تا که سیراب شوم ، از زلال قطره های باران . می روم به امید فرداها ، تا دوباره سلام کنم ، به شهر آفتاب سرزمین رویاها .
(شعری مشترک با استاد مهربانم مجنون) گاهگاهی تردید دامن احساسم را
میگیرد و با آیه های اشک ، در کویر چشمانم ، تکثیر میشود . من از حاصلضرب تردید
با احساسم میترسم من كجاي تنهايي ات
نشسته ام بانو ای آيه هاي ناطق عشق من به صداقت باران
ایمان دارم
عشق یعنی لاله های سرخ مست عشق یعنی مستی از جام الست عشق یعنی سجدگاه عشق و خون عشق یعنی رقص تا حد جنون عشق یعنی کربلا غوغا شده سرزمینش کعبه ی دلها شده عشق یعنی لاله های واژگون تشنه و غلطیده در دریای خون عشق یعنی در پی آب حیات تشنه ماندن بر لب آب فرات عشق یعنی در کنار علقمه گلشنی از لاله های فاطمه عشق یعنی خیمه هایی سوخته کودکانی از عطش افروخته عشق یعنی کل ارض کربلا عشق یعنی زینب و شام بلا عشق یعنی صورت زینب کبود لحظه ای از خیمه ها غافل نبود عشق پژواک صدای اکبر است بوسه ی تیر بر گلوی اصغر است عشق یعنی جسم هفتاد و دو تن غرق خون افتاده بی غسل و کفن عشق یعنی فاطمه در قتلگاه بر گلوی یوسفش دارد نگاه عشق یعنی اشک خون در دیده ها عالمی گشته پر از شور و نوا عشق یعنی گفتن تکبیرها عشق یعنی کربلا در یادها غرشی پاینده بر بیدادها ایام سوگواری سالار شهیدان (ع) بر همه ی شیعیان تسلیت باد . لینک شعر در وبلاگهای دوستان : http://goleatlasiman.blogfa.com/post-38.aspx :
زلال عروضي نا پيوسته ي بدون قافيه بر وزن مفاعيلن و با دخالت مفاعيلن و با فرم
ضرب آهنگ بیا ساقی در میخانه را بگشا بده باده که من دیوانه ی مستم بده جامی ، از آن لعل لبش ، مست و خرابم کن بریز از باده ی امشب من آن رند ِ خمار آلوده
و مستم من آن ياغي بد نامم , که صد بار توبه بشكستم بده جامی ، که من شوریده و مستم بریز آن جرعه ی باقی بده جامی
**************************
صدای آه صدای ریزش رویا صدای شبنم تنهایی گلها به هنگام سرود سرد پاییزی ِ اشعارم مرا از دیدن رویای شیرین وصال تو جدا کرده دوباره میشود آیا ، میان شهرِ رویاها ، به گاه تابش مهتاب بپیچد عطر مهر تو ، ز پشت شیشه ی شفاف رویاها ؟ به ژرفای نگاهت ، وسعتی بخشم ، نگاهم را ، و در آنسوی رویاهای فرداها میان دامن گلها
ترا بینم ******************* نگاهی به شعر رویای زلال توسط استاد دادا بیلوردی ( در ادامه مطلب ): آدرس لینک : http://shereparsi.com/Forum/Catgory/14/Post/74 زلال عروضی قافیه دار بر وزن «مستفعلن» و با دخالت « مستفعلُن » امشب چرا؟! از شبنم اشک پگاه بدمست شدم از غمزه ی خیس نگاه غلطیدم انـدر واژه ی شرمنـدگی از یـک گنـاه دشت خیـالـم پـر شده از یـک صــدا از یک نوای بی نوا آخــر چـرا؟ ***************** نگاهی به زلال اشک پگاه توسط استاد دادا بیلوردی ( در ادامه مطلب ) : آدرس لینک :http://shereparsi.com/Forum/Catgory/14/Post/68
الهی جهان را تو جانی تو باقی ، جهان جمله فانی تو آنی ، توانی به آنی ، کشانی به آهی ، به سوزی نهانی ، جهانی به فانی کریمی ، رحیمی ، تو کانون مهری ، به رافت به آنی ، فروغی فرستی ، کنی شعله ور آسمانی سزاوار رحمت کنی تو جهانی بکش از سر لطف و مهرت قلم بر گناهم به آنی
نجار پیر، چوبها را میتراشید و با تمام احساسش از آنها آدمک می ساخت اما آنروز صبح آدمکهای چوبی جلوی تابوت
میدویدند تا هرچه زودتر مادرشان را دفن کنند
زیر چتر احساس در کنار گل زیبای شقایق ، گل یاس و در آغوش گلبرگ نیلوفر مهر ، غرق در گلشن یاس خیال ، در اندیشه ی شعری آسمانی برای غزل پایانی اشعار سپیدم بودم . ناگهان ، حباب خیالم ترکید از صدای وزوز زنبورکی مست و جوان که شتابان آمد و بر غنچه افکارم نشست . بوسه ای افسونگر ، زد به لبم نوش جان کردم ، شهد لبریز ز جام می احساسش را نیش زنبورک مست ، طوفانی در دلم انداخت آفتابی در دیدگانم موج زد آتشی از عشق بر دل و جانم نشست شعری آسمانی بر پرده چشمانم نوشت حفره های خالی کندوی اشعارم را لبریز از شهد گل و گرده افشانی مهر و پر از همهمه ی مهربان گلها کرد . آنگاه ، دفتر یاس خیالم را بست و کتاب شعرم را با خود برد تا بخواند برای گلها آخرین نغمه ی احساس مرا او پیام آور یک خاطره بود او پیام آور احساس شکوفه های گل یاس برای بیت پایانی اشعارم بود .
هنوز ، نقش سیاه آخرین دیدارت ، بر تن پوش احساسم ، مانده است . هرچه میشویم ، محو نمیشود . تن پوش دیگری باید..!
در صندوق مهر برای احساسم ، دفترچه حساب جداگانه ای باز کرده ام اما ، مانده ی حسابم ، همیشه بدهکار است زیرا آشفته میشوم از حرف بی حساب
شعرهایت بوی باران میدهد بوی شعر شهریاران میدهد واژه هایت شسته در باران مهر بوی چشمه های عرفان میدهد جمله هایت در هجوم عاطفه بوی مهرانگیز باران میدهد واژه هایت مملو از عطر حضور بوی طوبی ، بوی رضوان میدهد شبنم اشک نشسته بر لبت بوی آیه های قرآن میدهد بوی پرواز کبوتر سوی نور بوی رقص شعله شمع فروزان میدهد بوی دریا ، بوی صحرا ، بوی رود بوی پرواز پرستوی بهاران میدهد
ای ایران ، سرزمین مهرها سرزمین ریشه ها سرزمین یادگاران کهن سرزمین نام های جاودان سرزمین مردمان آهنین و استوار سرزمین قهرمانان سترگ و با وقار سرزمین زادگاه شاعران مست و بیقرار سرزمین حافظ و سعدی ، فردوسی و شهریار سرزمین نسترن ها و شقایق های داغ سرزمین یاسها و لاله های واژگون سرزمین یادگار مهر و عشق سرزمین قله های با شکوه سرزمین آبشاران بلند ای سرزمین مادری مهر تو همواره در اندیشه ام
من امشب در اشکِ یاقوتی چشمانت ، و در قطره شبنم احساس تو ، يافته ام ترجمانِ غم سنگین ات را ، معنای واژه ی دلتنگی و حسرت ، و هجای ناتمام شعرت را . امشب میخواهم واژه حسرت را ، از چهره غم زده اشعارت بخرم . میخواهم جام نگاهت را ، با واژه امید ، و با عطر اطلسی ها در آمیزم . و با باده شعر تو ، بیکباره سرمست شوم . آمده ام تا بارانی ترین نگاه ات را ، به سحرگاه شکوفایی یاس و اطلس ، جلوه گاه نسترن های نگاه ، جشن شادی قاصدکها ، به مجلس هلهله عشق و امید ، به میهمانی گلهای اقاقی ببرم . لال زبانم كه چه پاسخ دهم نيست بجزمهرتواين مرهمم بسته زبان، قوت اظهار نيست ديرشده قدرت گفتار نيست تا كه سرمهرفرودآورم برقدمت سربه سجودآورم بي خبرازشعرشما بوده ام چونكه خماري به سرافزوده ام من كه ندارم هنري همچويار بي خبري كرده مرا بيقرار اوست شب افروز، مرا يادداد فرصت اين پاسخ دلشاد داد تا كه دراين جمع هويداشوم ضعف قلم دارم ورسواشوم مست شدم ازهمه گفتارتان شيوه ي نيكوئي وكردارتان كين چونداري ،دلت آبادباد ليل ونهارت همه دلشادباد ديررسيدم توببخشا مرا من كه غريبم تو نداني چرا!
تو را زیبا می بینم تو را در هاله ی رویا می بینم تو را لبخند مهر انگیز، در دامن گلها تو را آنگاه که خورشید از افق ، تابیده بر دلها تو را با آن صدای مهربان واژه ها تو را در حلقه ی گلها می بینم تو را شیدا می بینم *************** تو دریایی تویی در بیکرانه ها ، تو همچون تکسوار عشق رویایی تو لبخند شرر انگیز مهر و شبنم عشقی تو پژواک صدای مرغ دریایی تویی در شاعرانه ها تو رویایی ************ تو شیدایی تو مروارید دریایی صدای مهربان واژه عشقی تو همچون شبنم عاشق نشسته در بر گلها زلال جام می از باده عشقی تو چون امواج دریایی تو زیبایی ************** نگاهی به زلال های عاشقانه توسط استاد دادا بیلوردی ( در ادامه مطلب ) : آدرس لینک : http://shereparsi.com/Forum/Catgory/14/Post/83 لایقش گرچه نبودم
ولی شیفته ام اشک عشق زیر قدمهای دلش ریخته ام سینه ام بر در لطف
و کرمش سوخته ام بارها در تب عشقش بیافروخته ام فاش میگویمش اکنون
که دلم جایش بود دلخوشم زانکه دلم
، مامن و ماوایش بود من اگر جادوی امواج
نگاهش شده ام همه از شبنم عشق
من و آوایش بود خواب رویایی من
گر به حقیقت پیوست حاصل اشک من و خنده
زیبایش بود سر خود گر که سپردم
به سودای دلش یاد لبخند پگاه
، در شب یلدایش بود
نگاره ای کشیده ام نگاره ای هزار توی ز نقش پر خیال تو نشسته ای تو منتظر درون هاله حباب میان قایق هوس در انتهای یک سراب .
ای ماه شب افروز ، ای وصف
رخت ،
زمزمه هر شب و هر روز بگشای در میکده امشب ، و با شوق
، قدم نه بر
این بــــزم


ادامه مطلب
ادامه مطلب

ادامه مطلب
ادامه مطلب
كه زير پاي درد هاي پير
اينچنين له مي شوم
بر من ببار ...
خواندن قرآن به روی تیرها
ادامه مطلب

ادامه مطلب
ادامه مطلب

عشق یعنی ، لحظه تلاقی دو تا نگاه ،
تیش یه قلب مهربون و عاشق ،
جستجوی یه همصدای بی صدا ،
رقص یکباره واژه امید ،
اما ، نگاه او ، از سر خودخواهی
یه زهر خند ، یه شیطنت
یه نگاه سرد و بی تفاوت
با شتاب رفتن او ،
یه نگاه بارونی ، پشت سر او
گریه ای با احساس
نگاهی تا دور دستها
حسرت ِ ماندن و منتظر شدن ،
سبدی پر شده از غنچه های گل نشکفته ،
آرزوهای خیالی ولی پژمرده ،

انتظاری ابدی اما عبث ،
دوتا چشم ِ گریان و منتظر ، دلتنگی
جستجوی ِ یه ستاره
توی آسمون تاریک ،
نشستن یه پرنده عاشق
روی شاخه درختی تنها
با یه دل ابری و شکسته ،
با یه قلب ِ نا امید و خسته ،
حسرتی بی انتها
عاشقی چشم براه
فصل مرگ عاشقي ، فصل دلواپسی
فصل افسوس ، وداع ، فاصله ها
فصل برگریزان و خزان گلها
رقص اشعار عاشقانه ، رقص ترانه ها
شاعرانه هایی بنام مجنون ، پریشان
دیوانه ، مبهوت ، خراباتی و بارانی .
دو تا خط متوازی تا افق ،
رفتنی بی انتها ، تا ماوراء
رفتني بی سرانجام ، بيپايان،
دویدن ، نرسیدن ، ندیدن ، هرگز.
مرگ رویاها ، مرگ خاطره ها



تقديم به استادارجمندم جناب محمد جوكارعزيز
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
| Design By : Mihantheme |



























